حسن حسن زاده آملى

295

هزار و يك كلمه (فارسى)

ذاتا داراى جهات عديده نيست تا افعال كثيره از وى صادر شود و مانند حيوانات ارادات متجدّده ندارد تا به هر اراده از او فعلى صادر گردد ، نعوذ بالله . بنابراين ، اين موجودات كثيره از وى به چه نحو صادر شده‌اند ؟ در جواب گوييم : آنچه كه ابتدا از واجب الوجود صادر شده است يكى بيش نبوده است و آن يكى واسطه در فيض رسيدن به سايرين شده است . در حقيقت مفيض مطلق واجب الوجود است ، منتها بعضى از بعضى نسبت به او مقربترند ؛ مثل آنكه خادمى عطاى شاه را به بندگان برساند يا مانند حركت قلم روى كاغذ كه محرّك اصلى وى قوهء عاقله است و ليكن دست و اعصاب و دماغ واسطه در كارند . در اينكه اول صادر از واجب الوجود چيست البته صادر اول بايد از ساير موجودات اشرف باشد ، زيرا كه او واسطه در افاضه به آنهاست و در نظر ظاهر علت است ( چون به نظر ظاهر نسبت عليت را به ممكنات نيز مىتوان داد چنان كه مىگوييم آتش علت حرارت و خورشيد علت نور است ) و بديهى است كه علت ممكن نيست از معلول انقص باشد و چون در ممكنات موجود عالم و عاقل هست ، صادر اول نيز بايد عالم و عاقل باشد ، زيرا كه اگر جاهل باشد انقص خواهد بود ، و نيز بايد مستقل از جسم و بىنياز از آن باشد ، مثل واجب الوجود ؛ زيرا كه اگر محتاج به جسم باشد بايد جسم پيش از وى خلقت شود تا وى را ايجاد كردن ممكن باشد . پس جسم ، صادر اول مىشود نه او ، با آنكه جسم اشرف از موجودات عاقل و عالم نيست و صلاحيت ندارد كه صادر اول باشد . بنابراين ، ما دو خاصيت را در موجود اول ثابت كرديم به برهان ؛ يكى اينكه عاقل است و ديگر اينكه جسمانى نيست . حكما چنين موجودى را عقل مىنامند و در احاديث نيز وارد است « أوّل ما خلق اللّه العقل » و شايد در قسمت دوم از اين كتاب قرائن و شواهدى از تجربيات بر وجود اين عقل ذكر كرده شود .